ماه پری یوسفی
دیوار سخن
دیگر از یافتن عشق و وفا دلسردم
باید از راه خطا رفته ی خود بر گردم
من که دنیا به کف دست خودم می دیدم
شده اینک قفسی آخر دست آوردم
رفتنت شعله کشیده که مرا گرم کند
زیر خاکستر و آتش ،وبه شدت سردم
هر چه نزدیک به تو دورتر از حال خودم
بس که پا بر سر سنگم زده ای پردردم
من که کوتاهی دستم به تو را می دیدم
فکر کوتاهی دیوار سخن هم کردم
ردی از رفتن تو هیچ نمی ماند اگر
حرفی از خاطره ها پیش نمی آوردم